۲ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله أ و لم یروا کیف یبدی الله الخلق ثم یعیده ابداء و اعادت خلق از روی ظاهر نشأة اولی و نشأة اخری است و از روی باطن اشارت است فرا تغیر اوقات و تکرر احوال ارباب القلوب گهی در قبض باشند و گهی در بسط گهی در هیبت گهی در انس ساعتی غیبت بر ایشان غالب ساعتی حضور ساعتی سکر ساعتی صحو ساعتی بقا ساعتی فنا بنده آن ساعت که در قبض باشد و در هیبت حد وی در اظهار بندگی تا طمع مغفرت بود و خوف عقوبت چنانک رب العزة گفت یدعوننا رغبا و رهبا باز چون قدم در عالم بسط نهد و شواهد انس بیند از حول و قوت خویش محرر شود از ارادت و قصد خویش مجرد گردد بفتوح تجرید زندگانی کند یریدون وجهه مقصد و قبله همت وی گردد نفس وی درین حال چنان باشد که شبلی گفت از سرمستی و بیخودی که در قیامت هر کسی را خصمی خواهد بود و خصم آدم منم تا چرا بر راه من عقبه کرد تا در گلزار او بماندم گاهی که در بسط بود چنین میگفت و گاهی که در قبض بود میگفت ذلی عطل ذل الیهود باز دیگر باره او را بابسط و انس دادند تا میگفت این السماوات و الارضون حتی احملها علی شعرة جفن عینی اینست معنی تکرار احوال که ابداء و اعادت بوی اشارت است و مصداق این از عزت قرآن است که گفت جل جلاله لترکبن طبقا عن طبق ای حالا بعد حال و از سیرت و روش مصطفی ص آنست که روزی میگفت انا سید ولد آدم باز در حال قبض میگفت ما ادری ما یفعل بی و لا بکم لیت رب محمد لم یخلق محمدا باز در حالت انس میگفت لست کاحدکم اظل عند ربی یطعمنی و یسقینی پیر طریقت این معنی برمزی عجیب بیرون داده و گفته الهی بر هزاران عقبه بگذرانیدی و یکی ماند دل من خجل ماند از بس که ترا خواند الهی بهزاران آب بشستی تا آشنا کردی با دوستی و یک شستنی ماند آن که مرا از من بشوی تا از پس خود برخیزم و تو مانی الهی هرگز بینما روزی بی محنت خویش تا چشم بازکنم و خود را نبینم در پیش یعذب من یشاء و یرحم من یشاء آن را که خواهد با وی عدل کند و از بر خویش براند و آن را که خواهد با وی فضل کند و بلطف خویش بخواند همه در مشیت ازلی بسته و بی علت آن حکم بر وی رانده نه آن کس که با وی فضل کرد بعلت طاعت کرد و نه او که با وی عدل کرد از بهر معصیت کرد کاری است در ازل ساخته و حکمی رفته چنان که الله خواسته پیر طریقت گفت آه از قسمتی پیش از من رفته فغان از گفتاری که خود رایی گفته چه سود اگر شاد زیم یا آشفته ترسان از آنم که آن قادر در ازل چه گفته یعذب من یشاء بالخذلان و یرحم من یشاء بتوفیق الاحسان یعذب من یشاء بالکفران و یرحم من یشاء بالایمان یعذب من یشاء بتفرقة القلب و یرحم من یشاء بجمع الهمم یعذب من یشاء بالقایه فی ظلمة التدبیر و یرحم من یشاء باشهاد جریان التقدیر یعذب من یشاء بحب الدنیا و بمنعها عنه و یرحم من یشاء بزهده فیها و بسطها علیه یعذب من یشاء باعراضه عنه و یرحم من یشاء باقباله علیه و ما أنتم بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء بل تقلب الجملة فی القبضة و یجری علیهم احکام التقدیر جحدوا ام وحدوا اقبلوا ام اعرضوا و الذین کفروا بآیات الله و لقایه أولیک ییسوا من رحمتی کافران را در دنیا این عقوبت تمام است که از رحمت الله نو میداند و مؤمنان را میگوید هر چند گزاف کاران بودید و گناه کردید از رحمت الله نومید مباشید لا تقنطوا من رحمة الله بدان که تأثیر رحمت الله در حق بندگان بیش از تأثیر غضب است و در قرآن ذکر صفات رحمت بیش از ذکر صفات غضب است و در خبر است که سبقت رحمتی غضبی این رحمت و غضب هر دو صفت حق است جل جلاله و روا نباشد که گویی یکی پیش است و یکی پس یا یکی بیش است و یکی کم زیرا که اگر یکی بیش گویی دیگر را نقصان لازم آید و اگر یکی پیش گویی دیگر را حدوث لازم آید پس مراد ازین تأثیر رحمت است یعنی پیش کرد تأثیر رحمت من بر تأثیر غضب من تأثیر غضب اوست نومیدی کافران از رحمت او تا میگوید جل جلاله أولیک ییسوا من رحمتی و تأثیر رحمت اوست امید مؤمنان بمغفرت او و دل نهادن بر رحمت او تا میگوید أولیک یرجون رحمت الله آن کافر که از رحمت الله نومید است و بت او را در پیش است مثل وی راست مثل عنکبوت است که خانه میسازد خانه ای سست بی حاصل نه آن را بنیادی که بر جای بدارد نه دیواری که بوی پناه گیرد نه سقفی که بپوشد نه در سرما بکار آید نه در گرما وانگه چنان سست و ضعیف بود که باندک بادی زیر و زبر گردد و خراب شود اینست مثل بت پرست می پندارد که در کاریست یا در پناهی و هم یحسبون أنهم یحسنون صنعا و یحسبون أنهم علی شی ء و من امل السراب شرابا لم یلبث الا قلیلا حتی یعلم انه کان تخییلا قوله إن الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر یعنی من شأن المؤمن ان ینتهی عن الفحشاء و المنکر کما قال و علی الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین یعنی ینبغی للمؤمن ان یتوکل علی الله ثم لو رأیت واحدا منهم لا یتوکل لا یخرج به عن الایمانکذلک من لم ینته عن الفحشاء و المنکر لیس یخرج صلوته عن کونها صلاة و قیل معناه الصلاة الحقیقة ما تنهی صاحبها عن الفحشاء و المنکر فان کانت و الا فصورة الصلاة لا حقیقتها و قیل الفحشاء الدنیا و المنکر النفس و قیل الفحشاء المعاصی و المنکر الحظوظ و قیل الفحشاء رؤیة الاعمال و المنکر طلب العوض علیها ثم قال و لذکر الله أکبر یعنی اکبر من ان یبقی معه للفحشاء و المنکر سلطان بل لحرمة ذکره زلات الذاکر مغفورة و عیوبه مستورة نظیره قوله تعالی و الذین إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب إلا الله

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.