۳ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و إذ بوأنا لإبراهیم مکان البیت الآیة قال ابن عطاء وفقنا لبناء البیت و مکناه منه و اعناه علیه و قلنا له لا تشرک بی شییا ای لا تلاحظ البیت و لا تنظر الی بنایک می گوید ابراهیم را تمکین کردیم و ساز و آلت و قوت و مهارت و قدرت و معونت دادیم تا خانه کعبه را بنا کرد چنان که خواستیم و فرمودیم آن گه او را گفتیم کرده و ساخته خود منگر توفیق و معونت ما نگر و جهد خود مبین ارادت و عنایت ما بین ای جوانمرد بنده را دو دیده داده اند تا بیک دیده صفات آفات نفس خود بیند و بیک دیده صفات الطاف کرم حق بیند بیک دیده فضل او بیند بیک دیده فعل خود بیند چون فضل او بیند افتخار کند چون فعل خود بیند افتقار آورد چون کرم قدم بیند در ناز آید چون قدم عدم خاک بیند در نیاز آید آن شوریده عراق سوخته آتش فراق شبلی گاهی می گفت لیتنی کنت این نباذ لم اعرف هذا الحدیث کاشکی مرا خراباتی بودی و مرا با این حدیث سر و کار نبودی و گاه گفتی کجایند ملایکه ملکوت و سکان حظایر قدس تا پیش تخت دولت و سریر عزت ما سماطین برکشد گه با کف پرسیمم و گه درویشم گه با دل پر نشاط و گه دل ریشم گه باز پس خلق و گهی در پیشم من بوقلمون روزگار خویشم و طهر بیتی یعنی الکعبة علی لسان العلم و علی بیان الاشارة معناه فرغ قلبک عن الاشیاء سوی ذکر الله می گوید دل خویش را یکبارگی با ذکر من پرداز هیچ بیگانه و غیری را بدو راه مده که دل پیرایه شراب مهر و محبت ماست القلوب اوانی الله فی الارض فاحب الاوانی الی الله اصفاها و ارقها و اصلبها هر دلی که از مکونات صافی تر و بر مؤمنان رحیم تر آن دل بحضرت عزت عزیزتر و محبوب تر دل سلطان نهاد تست زینهار تا او را عزیز داری و روی وی از کدورت هوی و شهوت نگاه داری و بظلمت و شهوت دنیا آلوده نگردانی بداود ع وحی آمد که یا داود طهر لی بیتا اسکنه ای داود خانه پاک گردان تا خداوند خانه بخانه فرو آید گفت بار خدایا و ای بیت یسعک آن کدام خانه است که عظمت و جلال ترا شاید گفت آن دل بنده مؤمن است گفت بار خدایا چگونه پاک گردانم گفت آتش عشق درو زن تا هر چه نسب ما ندارد سوخته گردد و آن گه بجاروب حسرت بروب تا اگر بقیتی مانده بود پاک بروبد ای داود از آن پس اگر سرگشته ای بینی در راه طلب ما آنجاش نشان ده که خرگاه قدس ما آنجاستانا عند القلوب المحمومة قوله و أذن فی الناس بالحج حج دو حرفست حاء و جیم حاء اشارتست بحلم خداوند جیم اشارتست بجرم بنده فکانه قال جیت بجرمی الی حلمک فاغفر لی خداوندا آمدم با جرم خویش بیامرز مرا بفضل خویش اعرابیی را دیدند دست در استار کعبه زده و می گوید من مثلی ولی اله ان اذنبت منانی و ان تبت رجانی و ان اقبلت ادنانی و ان ادبرت نادانی چو من کیست و مرا خداوندی است که اگر گناه کنم نراند و نعمت باز نگیرد و اگر باز آیم بپذیرد و بنوازد و اگر روی بدرگاه وی آرم نزدیک کند و اگر بر گردم باز خواند و خشم نگیرد در تورات موسی است یا بن آدم اکلت رزقی و لم تشکرنی و بارزتنی و لم تستحی منی عبدی ان لم تستحی منی فانا استحی منک یأتوک رجالا و علی کل ضامر پیادگان را در راه حج بر سواران رتبت بیشی داد و باین کرامت ایشان را مخصوص کرد از بهر آن که رنج ایشان بیش از رنج سوارانست پایهاشان آبله کرده غبار راه بر روی و محاسن ایشان نشسته بر امید مشاهده کعبه مقدسه بار رنج بر خود نهاده و بترک راحت و آسایش بگفته و ازین عجیبتر که چون ذکر سواران کرد مرکوب بذکر مخصوص کرد نه راکب گفت و علی کل ضامر از بهر آن که رنج رفتن و گرانی بار بر مرکوبست نه بر راکب آری کسی که خواهد که تا آن حجر مبارک که بر وی رقم تخصیص کشیده و خلعت یمین الله فی الارض یافته آن را مصافحت کند و بناز آن را در بر گیرد کم از آن نباشد که در راه طلب او باری بر خود نهد و رنجی بکشد آن کعبه مشرفه مقدسه که تو می بینی هزاران سال بتخانه کافران کرده بودند تا از غیرت نظر اغیار بخداوند خود بنالید که پادشاها مرا شریف ترین بقاع گردانیدی و رفیع ترین مواضع ساختی آن گه ببلاء وجود اصنام مرا مبتلا کردی از بارگاه جبروت بدو خطاب رسید آری چون خواهی که معشوق صد و بیست و اند هزار نقطه طهارت باشی و خواهی که همه اولیاء و صدیقان و طالبان را در راه جست خود بینی و ایشان را بناز در کنار گیری و هزاران ولی وصفی را جان و دل در عشق خود بسوزی و بگدازی یا در ان بادیه مردم خوار بی جان کنی کم از آن نباشد که روزی چند این بلا و محنت بکشی و صفات صفا و مروه خود در بطش قهر غیرت فرو گذاری لیشهدوا منافع لهم روندگان در راه حق مختلفند و منافع هر یکی بر اندازه روش اوست و بقدر همت او ارباب اموال را منافع مال و معاش است ارباب اعمال را منافع حلاوت طاعات است ارباب احوال را منافع صفاء انفاس است بو شعیب سقا بقصد حج از شهر نیشابور بیرون آمد احرام گرفته چون قدم در بادیه نهاد بهر میل که رسید دو رکعت نماز کرد تا بمقصد رسید آن گه گفت رب العزه می گوید لیشهدوا منافع لهم و هذا منافعی فی حجی گفت حاجیان و زایران که از اقطار عالم روی بدین کعبه شریف نهاده اند بدان می آیند تا بمنافع خویش رسند چنان که الله تعالی می گوید و منافع من درین حج آن رکعتهای نماز است که مقام رازست المصلی یناجی ربه و گفته اند منافع ایشان آنست که مصطفی ص گفت اذا کان یوم عرفة ینزل الله الی السماء الدنیا فیباهی بهم الملایکة فیقول انظروا الی عبادی ایتونی شعثا غبرا من کل فج عمیق اشهدکم انی قد غفرت لهم فتقول الملایکة یا رب فلان کان یرهق و فلان و فلانة قال یقول الله عز و جل قد غفرت لهم ذلک و من یعظم حرمات الله فهو خیر له عند ربه تعظیم حرمات کار جوانمردانست و سیرت صدیقان اصحاب خدمت دیگرند و ارباب حرمت دیگر ترک خدمت عقوبت بار آورد ترک حرمت داغ فرقت نهد نتیجه خدمت ثوابست و درجه ثمره حرمت لذت صحبتست و انس خلوت او که بر مقام شریعت خدمت کند ناظر بمقام است و او که در عالم حقیقت حرمت شناسد ناظر بحق است رسول خدا محمد مصطفی ص که خورشید فلک سعادت بود و ماه آسمان سیادت در صدف شرف و طراز کسوت وجود شب معراج اطناب خیمه سر خود از همه مقامات روندگان بکند ناظر بحق گشت نه ناظر بمقام عالمیان همه در مقامات مانده و سید از همه بر گذشته و نظر بحق داشته لا جرم از بارگاه عزت جبروت این خلعت کرامت یافته که ما زاغ البصر و ما طغی لطیفه ای دیگر ازین عجبتر شنو اهل خدمت چون نالند از غیر دوست بدوست نالند و از غیر دوست بدوست نالیدن در راه جوانمردان شرک است که تا غیری می نبیند ازو بدوست می ننالد باز اهل حرمت چون نالند از دوست بدوست نالند و از دوست بدوست نالیدن عین توحیدست از روی ظاهر شکوی می نماید اما از روی باطن شکرست می باز نماید که جز تو کسی ندارم با که گویم جز تو کسی را نبینم بکه نالم خلق پندارند که وی گله میکند و او خود باین سخن اخلاص محبت عرضه می کند از اینجاست که حق جل جلاله از ناله ایوب خبر داد که مسنی الضر و با این ناله او را صابر خواند که إنا وجدناه صابرا نعم العبد اگر شکوی بودی او را صابر کی خواندی باز نمود که شکوی آن گه بود که بغیر ما نالد اما چون بما نالد آن شکوی نبود ایوب نگفت ای عالمیان مسنی الضر بلکه گفت ربه أنی مسنی الضر عجز و فقر خویش بحضرت مولی بنهاد ذل خویش بر بی نیاز عرنه کرد و ادب حضرت بنعت حرمت بجای آورد اینست بیان تعظیم حرمت و شرط آداب عبودیت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.