۳ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد أ فإن مت فهم الخالدون کل نفس ذایقة الموت آن را که در دل یک نقطه صدق پیدا گردد حقیقت عشق مرگ سر از جان وی بر زند زیرا که وعده لقا آنجاست آن چه جانی بود که وعده لقا فراموش کند یا چه دلی بود که ارتیاحی که جز بمشاهده حق نتواند بود جایی دیگر طلب کند لا راحة للمؤمن دون لقاء ربه ای درویش هیچ دولت عزیزتر از مرگ نیست دین داران را تاج کبریا و کرامت بدروازه مرگ بر سر نهند بر خورداران شریعت توقیع دولت بدر مرگ خواهند یافت مرگ حرم لا اله الا الله است مرگ آستانه دار الملک قیامت است و ممر زوار حق است مرگ مرکز عز عارفانست و مظنه ارواح مقربان مرگ طلیعه عنایت ازلست و مقدمه رعایت ابد در دو عالم هیچکس را آن راحت نیست که مرد موحد در لحد با احد علم اسلام و کوس ایمان بقیامت با خود بخاک برد تا با علم اسلام و کوس ایمان بقیامت در آید چنان که پادشاهان بشهر خویش در آیند داود طایی از کبار فقها بود در علم ظاهر و در صدق چنان بود که آن شب که از دنیا بیرون شد از بطنان آسمان ندا آمد که یا اهل الارض ان داود الطایی قدم علی ربه و هو عنه راض مریدی از آن وی میگوید داود را دیدم در حال نزع در خانه خراب در شدت گرما بر خاک افتاده و نیم خشتی در زیر سر نهاده و قرآن میخواند گفتم یا داود لو خرجت الی الصحراء ما ذا کان چه بود اگر این ساعت با خود رفقی کنی و و بصحرا بیرون شوی تا این گرما در تو اثر کمتر کند گفت یا فلان انی لأشتهیه و لکن استحیی من ربی ان انقل قدمی الی ما فیه راحة نفسی هرگز این نفس مرا بر من دست نبوده است درین حال اولیتر که نباشد و هم در آن حال بر آن خاک کالبد خالی کرد رحمه الله قال الجنید کل من کانت حیاته بربه فانه ینقل من حیاة الطبع الی حیاة الاصل و هو الحیاة علی الحقیقة قال الله تعالی فلنحیینه حیاة طیبة قوله خلق الإنسان من عجل عجله دیگرست و مسارعه دیگر عجله ناپسندیده است و نکوهیده و در آن نهی آمده که فلا تستعجلون و مسارعه پسندیده است و ستوده و بدان امر آمده که سارعوا عجله استقبال کاری است نه بوقت خویش و مسارعة شتافتن است بکاری فرموده باول وقت خویش عجله نتیجه وسواس شیطان است و مسارعه قضیه توفیقست و تعظیم فرمان از عجله ندامت آید و شور دل و از مسارعه سکینه پیوندد بجان و دل هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین حق جل جلاله آرامی فرو فرستد بر دل مؤمنان تا او را بشناسند نادریافته و دوست دارند نادیده از کار خود با کار وی پرداخته و از یاد خود با یاد وی آمده و از مهر خود با مهر وی شده همه یادها جز باد وی همه سهو است همه مرادها جز مراد وی همه لهو است همه مهرها جز مهر وی همه لغو است قل من یکلؤکم باللیل و النهار ارباب طریقت و اهل معرفت بر زبان اشارت در معنی این آیت گفته اند من یأخذکم عن تصاریف القدرة و من یحجبکم عن سوابق القضیة و من یمنعکم من تنفیذ ما قدره و اجراء ما قضاه فسایر یسیر بانوار رحمته و آخر یسیر بنیران سخطته برداشتن تهمت از سوابق قسمت در دین رکنی غظیمست تکیه بر تقدیر حق و اعراض از تدبیر خود صراط مستقیمست بگذاشتن اختیار بصدق افتقار نقطه پرگار طریقتست خویشتن را باو سپردن و دست اعتماد بضمان وی زدن مدار اسرار حقیقت است دار و گیر و نواخت و سیاست و تاج و تاراج همه بدست اوست و بحکم اوست یکی را در صدر عزت بنعت رفعت می نشاند یکی را در صف نعال در عین مذلت می دارد یکی را بر بساط لطف می نشاند یکی را در زیر سیاط قهر می آورد آدم خاکی را از خاک مذلت بر می کشد و بحکم افضال بر هامه همت می نهد ابلیس مهجور را از عالم علوی در می کشد و بر سر چهار سوی ارادت بی علت از عقابین عقوبت می آویزد قومی را میگوید فاستبشروا ببیعکم قومی را میگوید قل موتوا بغیظکم موسی عمران چون بطلب آتش می شد شبانی بود با گلیم چون باز آمد پیغامبری بود کلیم بلعام باعور که با آن کوه برمی شد ولیی بود بحکم صورت چون باز آمد سگی بود بحکم صفت او جل جلاله اسرار ربوبیت خود جایی آشکار کند که عنقاء عقول آنجا پر وهم نزند ترازوی عدل درید اوست و حکم عدل اوست و نضع الموازین القسط لیوم القیامة حکم کرد بر آن که خواست بآنچه خواست حکمی بی مثل و قضایی بی جور که همه اعزه طریقت را از خوف این مقام زهره ها آب گشت و جگرها خون شد و دلها بسوخت از نهیب این حکم که ان الرجل لیعمل بعمل اهل الجنة و هو عند الله من اهل النار و ان الرجل لیعمل بعمل اهل النار و هو عند الله من اهل الجنة سابقه ای رانده چنان که خود دانسته عاقبتی نهاده چنان که خود خواسته قوم طلبوه فخذلهم و قوم هربوا منه فادرکهم قومی شب و روز در ریاضت و مجاهدت گذاشته و الطلب رد و الطریق سد در گوش ایشان فرو خوانده قومی در بتکده معتکف گشته لات و هبل را مسجود خود کرده و نداء عزت پیاپی شده که انا لکم شیتم ام ابیتم و انتم لی شیتم ام ابیتم ای جوانمرد اگر مددی از غیب بنام تو فرستاده اند و نظری از نظرهای لطف بتو رسیده غازی آن رومی را چنان اسیر نبرد که آن نظر ترا برد لکن می دان که بهیچ علت فرو نیاید و در هیچ سبب نیاویزد نظر عزت چون در آمد بیک لحظه از گبری صاحب صدری کند و از راهزنی راهروی سازد و نضع الموازین القسط لیوم القیامة بدان که آدمیان دو گروهند مؤمنانند و کافران فردای قیامت که عالمیان را حشر کنند چنان که رب العزه گفت و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا کافران را یکسر بدوزخ برند و اعمال ایشان در ترازو نهند که اعمال ایشان هباء منثور بود و هباء منثور در تحت وزن نیاید فذلک قوله فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا اما مؤمنان هم مطیعان را و هم عاصیان را در مقام ترازو بدارند قومی را حسنات بر سییات افزون آید ایشان را ببهشت فرستند و قومی را سییات بر حسنات افزون آید ایشان را بدوزخ فرستند چنان که گفت و الوزن یومیذ الحق الی قوله بآیاتنا یظلمون و قومی را حسنات و سییات در ترازو برابر آید ازیشان کس باشد که در دین برادری دارد که در دنیا با یکدیگر صحبت و در دین موافقت داشتند رب العزة آن برادر را بر گمارد تا از حسنات خویش چیزی بوی بخشد چندان که کفه حسنات وی بر سییات راجح شود و باین سبب الله تعالی او را ببهشت رساند و کس باشد که در دنیا در میانه شب وقتی بیدار بود و مصطفی را علیه الصلاة و السلام درود داده چنان که الله تعالی از وی دانست و دیگر هیچکس از وی آن حال ندانست و از آن خلوت وی خبر نداشت رب العزه آن درود وی برداشت و در خزینه غیب بنهاد تا روز قیامت آن ساعت که او را حاجت بود از غیب آن صحیفه در آید و کفه حسنات بدان راجح آید رب العزه گوید عبدی این امانت تو بود بنزدیک من بوقت حاجت با تو رسانیدم فادخل الجنة سالما و از ایشان کس باشد که نه آن برادر دارد که بوی طاعت بخشد و نه او را ودیعت بنزدیک الله تعالی بود او را در آن مقام سیاست و هیبت رستاخیز بدارند تا بیم و ترس و اندوه وی بغایت رسد آن بیم و ترس و اندوه کفاره لختی گناهان وی شود آن کفه سییات وی بآن کفاره سبک گردد و کفه حسنات راجح شود فرمان آید که در بهشت شو که کفه حسنات راجح گشت و بحکم ازلی و عنایت سرمدی کار تو سره شد زبان حال وی این ساعت این گوید من چه دانستم که آرزو برید وصالست و زیرا بر جود نومیدی محالست من چه دانستم که آن مهربان چنان بردبارست که که لطف و مهربانی او بگناهکار بی شمارست

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.