۴ - النوبة الاولى
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قل أمر ربی بالقسط گوی ای محمد خداوند من بداد میفرماید و أقیموا وجوهکم و روی خویش را و دل خویش را و آهنگ خویش را راست دارید عند کل مسجد بنزدیک هر نماز و سجود که کنید و ادعوه و در بیم و امید او را خوانید مخلصین له الدین پرستش و خواندن وی را پاک دانید کما بدأکم تعودون که وی آنست که شما را نخست او آفرید و کرد و بآخر باز فردا دیگر بار پدید آیید چنان که اول کرد و بآن گردید که خواست
۰ فریقا هدی گروهی را راه نمود و فریقا حق علیهم الضلالة و گروهی را چنان کرد که بر ایشان در علم وی ضلالت واجب گشت که آن را سزا بودند إنهم اتخذوا الشیاطین أولیاء من دون الله ایشان شیاطین را فرود از خدای معبودان و یاران گرفتند و یحسبون أنهم مهتدون ۳۰ و می پندارند که بر راه راست اند
یا بنی آدم ای فرزندان آدم خذوا زینتکم آرایش گیرید و جامه پوشید عند کل مسجد نزدیک هر نماز و سجود و طواف که کنید و کلوا و اشربوا و میخورید و میآشامید و لا تسرفوا و بگزاف مروید و اندازه در مگذرانید إنه لا یحب المسرفین ۳۱ که او دوست ندارد گزاف کاران را
قل من حرم زینة الله گوی که حرام کرد و در بند آورد آرایش این جهانی التی أخرج لعباده که الله بیرون آورد رهیگان خویش را و الطیبات من الرزق و این شیرینیها و خوشیها از روزی که ساخت قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا گوی این زینت درین جهان مؤمنانرا است خالصة یوم القیامة و زینت آن جهانی باز مؤمنان را است تنها بی انبازان کذلک نفصل الآیات چنین هن می باز گشاییم پیدا و روشن سخنان خویش لقوم یعلمون ۳۲ گروهی دانایان را
قل إنما حرم ربی الفواحش گوی خداوند من حرام کرد زشتیها ما ظهر منها و ما بطن آنچه از آن آشکارا است و آنچه از آن پنهان است و الإثم و دروغ و خیانت و بزها و البغی بغیر الحق و افزونی جستن بی حق و أن تشرکوا بالله و آنکه انباز گیرید با خدای ما لم ینزل به سلطانا چیزی که الله در آن هیچ کس را عذری نفرستاد و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون ۳۳ و آنچه بر خدای آن گویید که ندانید
و لکل أمة أجل و هر امتی را درین جهان درنگی است و انجامی و اندازه ای فإذا جاء أجلهم چون هنگام سر انجام ایشان در رسید لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون ۳۴ نه یک ساعت با پس مانند نه فرا پیش شند
یا بنی آدم ای فرزندان آدم إما یأتینکم اگر بشما آید از من رسل منکم پیغام رسانان هم از شما یقصون علیکم آیاتی بر شما میخوانند سخنان من فمن اتقی هر که باز پرهیزد از عذاب من و أصلح و دین خود و کردار خود راست کند فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ۳۵ بر ایشان بیم نیست و نه هرگز اندوهگین باشند
و الذین کذبوا بآیاتنا و ایشان که دروغ شمردند سخنان ما و استکبروا عنها و گردن کشیدند از نیوشیدن و پذیرفتن آن أولیک أصحاب النار هم فیها خالدون ۳۶ ایشان اند که آتشیان اند جاوید در آن اند
فمن أظلم کیست ستمکارتر بر خویشتن ممن افتری علی الله کذبا از آن کس که دروغ سازد بر خدای أو کذب بآیاته یا دروغ شمرد سخنان او أولیک ینالهم ایشان اند که بایشان رسد نصیبهم من الکتاب بهره ایشان از آن تهدید که در قرآن گفته ام حتی إذا جاءتهم رسلنا تا آنکه بایشان آید فرستادگان ما یتوفونهم که می میرانند ایشان را قالوا ایشان را گویند أین ما کنتم تدعون من دون الله کجااند آنچه خدای میخواندید فرود از الله قالوا گویند ایشان ضلوا عنا گم گشتند از ما و شهدوا علی أنفسهم و گواهی دهند بر تنهای خود أنهم کانوا کافرین ۳۷ که اندرین جهان کافران بودند
قال ادخلوا فی أمم ایشان را گوید الله که در روید در گروهانی قد خلت من قبلکم من الجن و الإنس فی النار که پیش از شما بودند از پری و آدمی در آتش کلما دخلت أمة هر گه در رود گروهی در آتش لعنت أختها لعنت کنند بر هام فعلان و هام راهان خود که در آتش باشند حتی إذا ادارکوا فیها جمیعا تا آن گه که با هم آیند و فراهم رسند در آتش قالت أخراهم لأولاهم پسینان پیشینان را گویند فرا خدای عز و جل ربنا هؤلاء أضلونا خداوند ما اینان ایشان اند که ما را بی راه کردند فآتهم عذابا ضعفا من النار ایشان را عذاب دو چندان کن که ما را قال لکل ضعف جواب دهند ایشان را که هر یکی را هم چندان که چشید هست و هر یکی را چندان که دیگر راهست هست و لکن لا تعلمون ۳۸ لکن این نمی دانید
و قالت أولاهم لأخراهم و پیشینان گویند پسینان را فما کان لکم علینا من فضل نه شما را بر ما افزونی است فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون ۳۹ عذاب می چشید بآنچه میکردید
إن الذین کذبوا بآیاتنا و ایشان که دروغ شمردند سخنان ما و استکبروا عنها و گردن کشیدند از نیوشیدن آن لا تفتح لهم أبواب السماء درهای آسمان ایشان را باز نگشایند و لا یدخلون الجنة و در بهشت نشوند حتی یلج الجمل فی سم الخیاط تا آن گه که شتر در سوراخ سوزن درگذرد و کذلک نجزی المجرمین و چنین پاداش کنیم مجرمان را
لهم من جهنم مهاد ایشان را از دوزخ تابوتهای آتشین است بجای بستر و من فوقهم غواش و از بالای ایشان طبقها از آتش و کذلک نجزی الظالمین و پاداش ستمکاران بر خویشتن چنین کنیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş