۴ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله إنه من یأت ربه مجرما فإن له جهنم لا یموت فیها و لا یحیی و من یأته مؤمنا قد عمل الصالحات فأولیک لهم الدرجات العلی بر ذوق ارباب معرفت و جوانمردان طریقت این دو آیت اشارت بدو گروه است گروهی که صفت انتقام درگاه عزت ذی الجلال بایشان روی نماید تا بحکم قهر پرده تجمل از روی کار ایشان بردارند و نقاب حشمت از روی جاه ایشان فرو گشایند و رقم مهجوری بر حاشیه وقت ایشان کشند و قبله رد همه عالم گردانند گهی در چنک قبض اسیر تحیر گشته گهی از بیم قهر عین فزع شده نه نواختی که دل را زندگی دهد نه زهری که نفس باو کشته شود لا یموت فیها و لا یحیی نه روی آنکه باز گردد نه زهره آن که فرا پیش شود بزبان بیچارگی از سر درماندگی گوید
از جام وجود خود نه مستم نه نیم
زیر لگد فلک نه پستم نه نیم
نه راحت جان نه درد دل و ای بمن
یا رب چه کسم من که نه هستم نه نیم
باز گروهیند که تجلی نظر جمال لطف حق بدلهای ایشان پیوسته نواختهای ایشان یکی امروز یکی فردا امروز بر بساط انبساط در روضه انس و ناز آرام گرفته و از شراب خانه محبت هر ساعتی و لحظه ای جامهای مالامال از بهر ایشان روان کرده و فردا در جنات مأوی و درجات علی صدره بقای ابد و خله ملک سرمد پوشیده بر متکای اقبال در مشاهده ملک ذو الجلال نشانده کاسات وصال متواتر و خلعت افضال متوالی هر دمی نواختی و قبولی هر لحظه فتوحی و وصلی اینست که رب العالمین جل جلاله گفت خالدین فیها و ذلک جزاء من تزکی اما نشان استقبال این دولت و آثار یافت این رتبت و منزلت آنست که بنده حجاب غفلت از راه خود بردارد و دامن خویش از ساق جد کشف کند و نفس خود را بآداب شریعت ریاضت دهد و داد دین از روزگار خرد بستاند و جهد کند که اعمال و اقوال خود را بمعیار شریعت و مقتضی حقیقت راست کند و حکم این آیت بر خود لازم گرداند و بداند که رب العزة می گوید و إنی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی غفار بناء مبالغتست اقتضای کثرت کند یعنی که الله فراخ بخشایش است و لمن تاب فعل بنده است و فعل اقتضاء کثرت نکند اشارت آیت آنست که اگر بنده از روی ندامت یک بار بحق باز گردد رب العزة از روی لطف و رحمت بارها بوی باز گردد از بنده یک قدم در راه مجاهدت و از الله تعالی هزار کرم بحکم عنایت عبدی منک قلیل طاعة و منی جلیل رحمة منک یسیر خدمته و منی کبیر نعمة همانست که مصطفی ص گفته است حکایت از کردگار قدیم جل جلاله من تقرب الی شبرا تقربت الیه ذراعا و من تقرب الی ذراعا تقربت الیه باعا
و إنی لغفار لمن تاب و آمن معلومست که توبه بی ایمان درست نیست پس آمن اینجا چه فایده می دهد یعنی و آمن بانه لیس نجاته بتوبته و طاعته انما نجاته برحمته داند که نجات وی نه بطاعت و جهد و بندگیست بلکه بفضل و لطف الهی است غفار از غفر است و معنی غفر پوشیدنست و ستر بر وی نگاه داشتن و پرده عفو و رحمت بر اعمال و اقوال وی داشتن هم طاعت و هم معصیت که نه خود معاصی بنده را بستر حاجتست که طاعت وی را هم بستر حاجتست اگر آفات طاعت بنده پیش وی آرند از طاعت خود بیش از آن ترسد که از معصیت عایشة روایت کند که از مصطفی ص پرسیدم معنی این آیت و الذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة
هو الرجل یزنی و یسرق و یشرب الخمر قال لا هو الرجل یصلی و یصوم و یتصدق و یخاف ان لا یقبل منه رابعه عدویه بسیار گفتی استغفر الله من قلة صدقی فی قولی استغفر الله بدان ای جوانمرد که پرده دواست یکی برداشته و هرگز مبادا که فرو گذارند یکی فرو گذاشته و هرگز مبادا که بر گیرند آن پرده برداشته حجاب فکرت است از پیش دلهای موحدان و سینه های مؤمنان برداشته و آن پرده فرو گذاشته ستر کرم است پیش اقوال و اعمال عاصیان و مطیعان و صدیقان و متقیان پرده کرم بحکم قهر قدم از پیش طاعت ابلیس برداشتند همه معصیت آمده
من لم یکن للوصال اهلا
فکل احسانه ذنوب
پرده عفو بحکم لطف و کرم پیش زلت آدم فرو گذاشتند عنایت ازل زبان بر گشاد که فنسی و لم نجد له عزما
من لم یکن للفراق اهلا
فکل اعضایه قلوب
قوله و ما أعجلک عن قومک یا موسی عتاب موسی است که قوم را واپس گذاشت و از پیش ایشان برفت بمیعاد حق تعالی شتافت گفت ای موسی ندانستی که من ضعیفان را دوست دارم شکستگان را بیش نوازم پیوسته در دلهاشان می نگرم هر کرا بینم در دل ایشان او را بدوست گیرم تا موسی عذری داد که هم أولاء علی أثری ما خلفتهم لتضییعی و لکنی عجلت إلیک رب لترضی خداوندا تو خود دانایی و از سر این بنده آگاهی که باین عجله نه تضییع ایشان خواستم و نه ترک رعایت حق صحبت ایشان قصد داشتم لکن رضای تو خواستم و زیادت خشنودی تو جستم گفت ای موسی رضاء من در مراعات دل ایشانست انا عند المنکسرة قلوبهم من اجلی انا جلیس من ذکرنی
ای موسی چون مرا جویی در دل ایشان جو که من در خلوت و هو معکم با ذاکران نشینم مونس دل درویشانم یادگار جان عارفانم حاضر راز محبانم نور دیده آشنایانم مایه رمیدگان و زاد مضطران و پناه ضعیفانم ای موسی هر کجا درویشی بینی افکنده جور روزگار خسته دهر او را غلامی کن تا بتوانی مفارقت وی مجو صحبت او را خریداری کن که آن نهاد وی خزینه اسرار ازلست و تعبیه بازار ابد با مصطفی ص همین وصیت رفت و لا تعد عیناک عنهم ای محمد نگر تا دو چشم خویش از ایشان بنگردانی و ایشان را بدیگران نفروشی که ایشان بر کشیدگان ذکر مااند نام نهادگان فضل مااند آراستگان لطف مااند برداشتگان مشیت مااند از علم آمده بر تقدیر عرض کرده از ارادت نشان یافته از حکم توقیع بر کشیده در ازل پدید آورده علم من امروز موجود امر من فردا نگاه داشته حکم من علم ولایت ازل دارد امر ولایت وقت دارد حکم ولایت ابد دارد سلطان که خاصگیان دارد هر یکی را ولایتی دهد ولایت سه است ولایت ازل ولایت وقت ولایت ابد ای علم تو جانب ازل گیر ای امر تو راه وقت گیر ای حکم تو دامن ابد گیر ای آدمی ترا سه صفت دادم و آخر بخودت رسانیدم اول بسلطان علم سپردم پس بپادشاه امر دادم پس بشاهنشاه حکم تسلیم کردم پس این ندا در عالم دادم که و أن إلی ربک المنتهی ای علم تو بامر ده ای امر تو بحکم ده ای حکم تو بمن ده علم همه صفاست امر همه بلاست حکم همه بقاست که داند که درین اسرار چه تعبیه هاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş