۵ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و قال الله لا تتخذوا إلهین اثنین الآیة اثبات توحید است و توحید مایه دین است و اسلام را رکن مهینست بی توحید طاعت مقبول نیست و با شرک عبادت بکار نیست و بدانک حقیقت توحید دو بابست یکتا گفتن و یکتا دانستن اما یکتا گفتن سر همه علومست و مایه همه معارف و بناء دین و حاجز میان دشمن و دوست و آن را سه وصفست اول گواهی دادن الله را بیکتایی در ذات و پاکی از جفت و فرزند و انباز سبحانه و تعالی دیگر گواهی دادن الله تعالی را بیکتایی در صفات که در آن بی شبه است و بی مثل آن وی را صفت اند نامعقول و کیف آن نامفهوم نامحاط و نامحدود از اوهام بیرون و کس نداند که چون سدیگر گواهی دادن الله تعالی را بیکتایی در نامها حقیقی ازلی که آن نامها وی را حقایق اند و دیگران را عاریتی و آفریده آنچ نام ویست آن نام وی را حقیقت است قدیم و ازلی بسزای وی و آنچ نام خلقست آفریده است محدث بسزای ایشان و الله و رحمن نامهای وی اند که بآن نامها جز وی کسی را نخوانند هل تعلم له سمیا سبحانه و تعالیاما یکتا دانستن در خدمتست و در معاملت و در همت در خدمت ترک ریا است و رعایت اخلاص و در معاملت تصفیت سر است و تحقیق ذکر و در همت گم کردن هر چه جز از وی و باز رستن بآزادی دل از هر چه جز از وی
آزاد شو از هر چه بکون اندر
تا باشی یار غار آن دلبر
پیر طریقت گفت همه چیزها را عبارت آسانست و یافت دشوار و در توحید یافت آسانست و عبارت دشوار عبارت توحید از عقل بیرونست عین توحید از توهم مصونست حادث در ازلی کوم است توحید آنست که جز از یکی نبود معروف بود عارف نبود مقصود بود قاصد نبود موحد آنست که او را جز ازو نبود تا آن گاه که این خود نبود همه خود او بود توحید اقرار دیگرست و توحید معاملت دیگر و توحید ذکر و رویت دیگر توحید اقرار را گفت فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله توحید معاملت را گفت بیده ملکوت کل شی ء توحید ذکر و رؤیت را گفت و ما رمیت إذ رمیت بو حفص حداد گفت توحید بتمییز از غیر الله تعالی بیزار شدنست توحید خاص در یکی رسیدنستتوحید خاص الخاص در یکی برسیدن است
یا واحدا لم یقم توحیده احد
انت الوحید و انت الواحد الاحد
ان الذی بهم توحیده قصدوا
من حیث ما قصدوا توحیده جحدوا
توحید من صحح التوحید عن صدد
دون الطریق الی توحیده صدد
قوله و ما بکم من نعمة فمن الله جایهاست در قرآن که الله منت نهاد بر بندگان که رساننده نعمت منم و رهاننده از بلا و شدت منم پس ای بنده بد عهد نواخت ما بین و نعمت از ما دان و شکر از ما کن نعمت که دادیم بدیگری حوالت مکن و عاجز بر ما بدل میار و غیری را بر ما مگزین فردا بقیامت کافر را گوید کرا خواندی و کرا پرستیدی همی پرسد و خود جل جلاله بوی داناتر کافر گوید ترا پرستیدم لکن بت را انباز تو گفتم باز مؤمن را گوید تو کرا خواندی و کرا پرستیدی گوید خداوندا تو خود دانی که ترا پرستیدم و بیکتایی و یگانگی تو گواهی دادم رب العزه گوید من با هر کس معاملت بحکم اعتقاد وی کنم کافر مرا شریک و انباز گفت مؤمن مرا یکتا و یگانه گفت ما در شریعت حکم چنان کرده ایم مر بنده ای را که میان دو شریک بود که نفقه و کسوه وی بر هر دو شریک بود بقدر شرکت ایشان ای کافر تو در دنیا بخداوندی ما اقرار دادی لکن با ما انبازی دیگر گفتی من خداوندی خود را وفا کردم که در دنیا ترا آفریدم و روزی دادم و از بلاها نگه داشتم اکنون بت را گوی تا از عذاب آتش ترا نگاه دارد من کار دنیا راست کردم کار عقبی راست کردن از بت طلب کن إنکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم باز بنده مؤمن در دنیا مرا یکتا گفت و یکتا دانست و در شریعت بنده ای که یک مالک دارد معاش و مصالح وی همه بر مالک بود لا جرم کار دنیاش کفایت کردم نعمت دادم هدایت دادم و کار عقبی بر من که آن را کفایت کنم از آتش برهانم ببهشت رسانم حله پوشانم بر تخت نشانم بدیدار و رضاء خود رسانم زیرا که جز از من کسی دیگر ندارد کار وی جز از من کسی نسازد
و ما بکم من نعمة فمن الله ثم إذا مسکم الضر فإلیه تجیرون فایده آیت آنست که تا بنده بداند بحقیقت که نعمت و شدت همه از اوست بلا و راحت همه بارادت اوست و تقدیر او دل در کسی دیگر نبندد شفاء درد از غیری نجوید داند که ضار و نافع یکیست یگانه ضارست خداوند گشاد و بند و پادشاه بر سود و گزند و کلید دار جدایی و پیوند نافع است سود نمای سود رسان و سپردن سودها بر وی آسان و سودها همه بدست او نه بدست کسان
و یجعلون لله ما یکرهون عبد الله منازل یگانه عصر خویش بود شیخ اهل ملامت توانگری را دید که با درویشی مواسات همی کرد بمحقری ناچیز این آیت بر خواند آن گه فراوی گفت کیف یکون یوم القیامة اذا قال الله هاتوا ما دفع الی السلاطین و المغنین فیؤتی بالدواب و الاموال و الثیاب الفاخرة و یقول جل جلاله هاتوا ما دفع الی فیأتون بالکسر و الخرق و ما لا یؤبه له الا تستحیی من ذلک الموقف
و إن لکم فی الأنعام لعبرة نسقیکم مما فی بطونه الآیة دو نجاست فراهم آمد یکی فرث و دیگر دم از میان هر دو بقدرت الله تعالی شیر صافی پدید آمد گفت من بین فرث و دم لبنا خالصا همچنین دو نطفه مهین در رحم فراهم آمد آن گه از میان هر دو صورتی بدین زیبایی بتقدیر و تصویر الله تعالی پدید آمد گفت و صورکم فأحسن صورکم دو کار صعب بر بنده جمع کند یکی بار معصیت دیگر تقصیر در طاعت آن گه از میان هر دو بفضل الله رحمت و مغفرت پدید آمد گفت یصلح لکم أعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم هر کرا در سبق سبق و بدو بدو قلم در لوح برفت که شمع شرع دین و چراغ ایمان و یقین در سینه او بر خواهند افروخت اگر هیچ در خواب شود چون از خواب در آید شمع بیند افروخته بر سر بالین نهاده
پیر طریقت گفت الهی دانی بچه شادم به آنک نه بخویشتن بتو افتادم الهی تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم چو از خواب برخاستم از روی اشارت می گوید شیری که غذای تو است و حظ تو بر فرث و دم بگذرانیدم و از هر دو نگاه داشتم پس توحید که حق ما است اولی تر که نگاه داریم تا بر دنیا و عقبی بگذرد و از هیچ دو اثر نگیرد اگر اثر دنیا یا عقبی بر توحید نشیند آن گه ما را نشاید توحید از دنیا عقبی پاکست نور توحید هلاک آب و خاکست فرا کردن دیده دل از خود یافت توحید را ادراکست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş