۶ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی قل أ رأیتکم إن أتاکم عذاب الله الایة اذا مسکم الضر فممن ترومون کشفه او نابکم امر فمن الذی تؤملون لطمه مسکین فرزند آدم که قدر این لطف نمیداند و خطر این عزت نمی شناسد درین آیت هم اظهار عزت و جلال است و بی نیازی خود از بندگان هم تعبیه لطف و افضال است و نثار رحمت بر ایشان میگوید اگر بخداوندی خود از روی عدل بطشی نمایم برین خلقان آن کیست که آن بطش از ایشان باز دارد و ایشان را فریاد رسد و اگر از کمین گاه غیب ناگاه علم رستاخیز بیرون آریم این بندگان کجا گریزند و دست در که زنند و کرا خوانند آن گه بکرم خود هم خود جواب داد که بل إیاه تدعون هم مرا خوانید و مرا دانید و کشف بلا از من خواهید که قادر بر کمال منم مفضل با نوال منم دوست و یار نیکوکار نیکوخواه منم
در اخبار داود است که یا داود زمینیان را بگوی چرا نه من دوستی گیرید که سزای دوستی منم من آن خداوندم که با جودم بخل نه با علمم جهل نه با صبرم عجز نه در صفتم تغیر نه در گفتم تبدیل نه رهی را بخشاینده و فراخ رحمتم هرگز از فضل و کرم بنگشتم در ازل رحمت وی بر خود نبشتم عود محبت سوختم دل وی بنور معرفت افروختم زبان حال بنده گوید بنغمت شکر
مهر ذات تست الهی دوستان را اعتقاد
یاد وصف تست یا رب غمگنان را غمگسار
دست مایه بندگانت گنج خانه فضل تست
کیسه امید از آن دوزد همی امیدوار
یا داود لو یعلم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی ترک معاصیهم لماتوا شوقا الی و انقطعت اوصالهم من محبتی یا داود هذا ارادتی فی المدبرین عنی فکیف ارادتی فی المقلبین علی
یا داود نعمت از ما است شکر از دیگری میکنند دفع بلا از ما است از دیگری می بینند پناهشان حضرت ما است پناه با دیگران می برند آری بروند بگریزند و بآخر هم باز آیند
ترا باشد هم از من روشنایی
بسی گردی و پس هم با من آیی
یا داود من دوست آنم کو مرا دوست است من رفیق آنم کو مرا رفیق است
هام نشین آنم که در خلوت ذکر با من نشیند من مونس آنم که بیاد من انس گیرد
یا داود هر که مرا جوید مرا یابد و او که یابد سزد که نبازد
پیر طریقت گفت ای حجت را یاد و انس را یادگار خود حاضری ما را جستن چه بکار الهی هر کس را امیدی و امید رهی دیدار رهی را بی دیدار نه بمزد حاجت است نه با بهشت کار
مرا تا باشد این درد نهانی
ترا جویم که درمانم تو دانی
بل إیاه تدعون جریری گفت اندر رموز این آیت مرجع العارفین فی اوایل البدایات الی الحق و مرجع العوام الیه بعد الایاس من الخلق عارفان در اول کار در بدایت احوال با حق گریزند و دل در خلق نبندند و اسباب نه بینند و عامه خلق در اسباب پیچند و دل در خلق بنندند بعاقبت چون از خلق نومید شوند بحق باز گردند
جنید گفت من دعا الخلق فبایاه یدعوا اذ یقول الله تعالی بل إیاه تدعون ضمیر حق جل جلاله فرا پیش داشت و دعوت خلق فا پس داشت اشارت است که باجابت حق بنده بدعا رسید نه بدعاء خود باجابت حق رسید این هم چنان است که گویند که عارف طلب از یافتن یافت نه یافتن از طلب و این مسیله را بسطی و شرح آن در سورة فاتحه رفت
و لقد أرسلنا إلی أمم من قبلک فأخذناهم بالبأساء و الضراء ابن عطا گفت اخذنا علیهم الطرق کلها لیرجعوا الینا راهها فرو بستیم بر ایشان یا یکبارگی از کل کون اعراض کردند و با صحبت ما پرداختند و مهر دل بر ما نهادند و بر وفق این حکایت مجنون است او را دیدند در طواف کعبه بیخود گشته و بی آرام شده و دریای عشق در سینه او موج بر اوج زده و دست بر داشته که اللهم زدنی حب لیلی بار خدایا عشق لیلی در دلم بیفزای و بلاء مهر وی یکی هزار کن آن پدر وی امیر وقت بود گفت یا مجنون ترا خصمان بسیار بر خاسته اند روزی چند غایب شو مگر ترا فراموش کنند و این سودا بر لیلی کمتر شود مجنون برفت روز سوم باز آمد گفت یا پدر معذورم دار که عشق لیلی همه راهها بما فرو گرفته و جز بسر کوی لیلی هیچ راه نمی برم
هر کسی محراب دارد هر سویی
باز محراب سنایی کوی تو
قل أ رأیتم إن أخذ الله سمعکم قال الترمذی اخذ سمعکم عن فهم خطابه و ابصارکم عن الاعتبار بصنایع قدرته و ختم علی قلوبکم سلبکم معرفته هل یقدر احد فتح باب من هذه الأبواب سواء کلا بل هو البدی بالنعمة تفضلا و فی الانتهاء کرما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş