شمارهٔ ۱۳۴
م میلی
0
Altın Yaprak
بعد عمری که دمی یار من زار شود
پرده شرم مرا مانع دیدار شود
شمع من منع من از آه شرربار مکن
که ترا این سبب گرمی بازار شود
چون شود بر سر آزار من اینش غرض است
که شکایت کنم و موجب آزار شود
چون کسی بگذرد از کوی تو میرم که مباد
بیند آن سلسله زلف و گرفتار شود
سبحه در کف چو کنم سجده آن بت میلی
تار تسبیح مرا رشته زنار شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş