شمارهٔ ۱۴۶
م میلی
0
Altın Yaprak
از مستی شب زلف تو بی تاب نماید
از آتش می لعل تو بی آب نماید
حسن تو ز آسیب نگاه هوس آلود
چون مجلس بر هم زده اسباب نماید
هر چشم زدن آهوی ناخفته شب تو
اظهار خمار و هوس خواب نماید
مژگان تو در پیش سر افکنده ازین شرم
کر چشم تو آثار می ناب نماید
کیفیت امشب گذرا بوده که امروز
از رنج خمار این همه بی تاب نماید
چون اشک من آن خانه نشین پرده دری کرد
از شرم کنون چون در نایاب نماید
میلی شده پابسته آن زلف و به چشمش
مژگان تو چون خنجر قصاب نماید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş