شمارهٔ ۱۶۱
م میلی
0
Altın Yaprak
آن چنان بدگمان که بود نماند
در پی امتحان که بود نماند
وعده اش بی وفا نماند که بود
غمزه نامهربان که بود نماند
زلف او سرکشی که کرد گذشت
چشم او سرگران که بود نماند
آن نزاعی که غیر با ما داشت
پای او در میان که بود نماند
ظاهرا با رقیب یار مرا
التفات نهان که بود نماند
غیر را هم ز ناشناسی حق
رنجشی بر زبان که بود نماند
بر وفایش اگرچه ما را هم
احتمالی چنانکه بود نماند
سر ما گر فتاد از فتراک
غیر هم در عنان که بود نماند
من اگر از عنان او ماندم
با من آن نیم جان که بود نماند
عمرها بر شکست میلی بود
شکرلله هر آن که بود نماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş