شمارهٔ ۲۴۴
م میلی
0
Altın Yaprak
به راه آرزو خاکم طریق خاکساری بین
مرا سرگشته دارد صرصر غم بی قراری بین
دم نظاره بر چشم آستین هرچند می مالم
همان دم دیده پر خون می شود بی اختیاری بین
جفایت گرچه دارد هر زمانم ناامید از جان
به امید وفایت خوشدلم امیدواری بین
به امید نگاهی مانده جان ور باورت ناید
گذر کن بر سر بیمار عشق و جانسپاری بین
به صد خواری چو دامنگیر آن گل می شود میلی
به خواری بر سرش پا می نهد خواری و زاری بین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş