شمارهٔ ۹۸
م میلی
0
Altın Yaprak
بس که قاصد را بیازارد چو نام من برد
رحم نگذارد که بگذارم پیام من برد
برنگردد قاصد از شرم جواب تلخ او
چون پیام من بر شیرین کلام من برد
مرغ دل بستم پی صیدش به دام آرزو
آه اگر آن مرغ وحشی پی به دام من برد
رشک دارم بر قبول آنکه پیش از دیگران
مژده مرگم به سرو خوشخرام من برد
خاطرم جمع است از بدگویی دشمن که یار
گوش بر حرفش نیندازد چو نام من برد
تلخ باشد زهر مرگ اما ز شیرینی هنوز
می تواند تلخی هجران ز کام من برد
رام شد وحشی دل میلی به او وز سرکشی
هر زمان آرام از آهوی رام من برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş