شمارهٔ ۱۱۰
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
دوش در طرف چمن بلبلی افغان می کرد
ناله در حلقه مرغان خوش الحان می کرد
بود در وصل ندانم ز چه رو می نالید
غالبا همچو من اندیشه هجران می کرد
کشتیم را که رهانید تو کل زین بحر
غرق می شد اگر اندیشه طوفان می کرد
سرنوشتش ز ازل بود که در چاه افتد
ورنه یوسف حذر از حیله اخوان می کرد
تشنه زخم خدنگ توام ای کاش مرا
در گلو قطره ای از چشمه پیکان می کرد
درد می دردکش میکده را می شد صاف
هرچه می گفت گرش پیر مغان آن می کرد
جذبه کعبه بود خاصه مردان خدا
ورنه هر سست قدم قطع بیابان می کرد
بود اگر مست می شوق حرم شکوه چرا
کعبه رو از ستم خار مغیلان می کرد
نرسد گل چو به مرغان چمن لشکر دی
کاش می آمد و تاراج گلستان می کرد
زیر خط لعل تو میجست مپندار که خضر
در سیاهی طلب چشمه حیوان می کرد
قابل گنج محبت دل مشتاق نبود
ورنه این خانه ز سیل مژه ویران می کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş