شمارهٔ ۱۲۱
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
سر کوی اوست جایی که صبا گذر ندارد
چه عجب که مردم از غم من و او خبر ندارد
چه کسی که هر که گردد به تو چون هدف مقابل
اگرش به تیر دوزی ز تو چشم بر ندارد
شب هجر ناله من که ز سنگ خون گشاید
چه دل است یارب آن دل که در او اثر ندارد
نه همین منم به رویت نگران کجاست چشمی
که به صد هزار حسرت به رخت نظر ندارد
ز جفای غیر مشتاق اگر از درت کشد پا
به کجا رود که راهی به در دگر ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş