شمارهٔ ۱۹۱
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
نیست بی جا ناله ام از تنگی جا در قفس
مرغیم کافتاده از دامان صحرا در قفس
موسم گل شد بگو صیاد آخر کی رواست
مست هر بلبل به شاخی منزل ما در قفس
تا درین بستان سرا بودم نبود آزادیم
در شکنج دام منزل داشتم یا در قفس
عندلیب ما نشد هرگز به باغی نغمه سنج
گاهگاهی ناله ای میکرد اما در قفس
کیستم بی هم زبان خاموش آن مرغ اسیر
کز هم آوازان خویش افتاده تنها در قفس
از گرفتاری ننالم مرغ بی بال و پرم
در حصارم از بلا افتاده ام تا در قفس
گر اسیران را خوش آید گفتگویم دور نیست
همچو طوطی گشته ام مشتاق گویا در قفس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş