شمارهٔ ۲۴۲
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
چون نخواهی نفسی کرد نگهداری من
چیست سعی اینقدر از بهر گرفتاری من
کرده ام خوی بدردت چه کشم ناز طبیب
صحتی گو نبرد از پی بیماری من
ناله ام از غم محرومی رهزن باشد
ورنه کس نیست درین ره بسبکباری من
من رنجور ز دردت چو نخواهم جان برد
گو کسی را نبود فکر پرستاری من
به از این باش به من گر بودت بنده هزار
که تو یک بنده نداری بوفاداری من
ناله زار من ای باد بگوشش مرسان
ترسم آزرده شود خاطرش از زاری من
گر نسازم بدل زار چه سازم مشتاق
دلبرم چون نکند ترک دل آزاری من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş