شمارهٔ ۳۸
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
از انتظار مکش بیش از این فکاری را
بخود قرار مده قتل بی قراری را
بیا بیا که خدایت برآورد امید
تو گر امید بر آری امیدواری را
گذشت عمر بحسرت مرا چو آن بلبل
که در قفس گذرانید نوبهاری را
بقتل سوخته خویش اضطراب از چیست
مگر بود چه قدر زندگی شراری را
گرفته است سر انگشت من چو شمع آتش
مگر گشوده نقاب آتشین عذاری را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş