شمارهٔ ۵۹
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
از صحن کعبه ساحت میخانه خوشتر است
از دور سبجه گردش پیمانه خوشتر است
یارب چه حکمت است که بیگانه خوی من
با آشنا خوشست و به بیگانه خوشتر است
از سینه ام رود بکجا دل که جغد را
از طرف باغ گوشه ویرانه خوشتر است
ما می کشان ز خوشه انگور دانه ای
در کیش ما ز سبحه صددانه خوشتر است
زان بر جنون زدم که بکوی پریوشان
عاشق خوشست و عاشق دیوانه خوشتر است
در گوشه دل از حرم و دیر فارغیم
ماراست خانه ای که ز هر خانه خوشتر است
در مزرعی که قسمت برق است حاصلش
در زیر خاک سوزد اگر دانه خوشتر است
پیوند جان ز خلق گسستم برای او
کز هر که هست صحبت جانانه خوشتر است
بعد از وفات پا مکش از خاک من که شمع
قایم مقام تربت پروانه خوشتر است
غیر از حدیث عشق تو مشتاق نشنود
کافسانه غمت ز هر افسانه خوشتر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş