شمارهٔ ۱۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
یمین ممالک ملک فخرالدین
که هم یمن ملکی و هم فخر دین
قبای زر اندود افلاک را
تراز از خط توست بر آستین
اگر عزم تو ترک میدان کند
شود آسمان در مکانی مکین
وگر حزم تو ترک جولان کند
مبتر شود در زمانی زمین
بسوزد چو ساعی بود قهر او
زحل را اثیر از دم آتشین
بسازد چو داعی بود لطف تو
حمل را ز خام اسد پوستین
عطارد پناها شناسی که من
به شعری رسیدم ز شعر متین
چو زاغ کمان طوطی طبع من
از آن گوشه گیر است و عزلت نشین
که بهر کتابت ز دیوان شاه
جدا همچو جزو رهی شد رهین
اگر یاریی می کنی درخورست
که یارت خدا باد و ناصر معین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş