شمارهٔ ۱۱۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
به بوی آنکه مشرف شوم به صحبت دوست
نعیم هر دو جهان داده ام بهای غمش
کدام دولت شاهی رسد به دولت دوست
اگر چو شمع ببرند دشمنان سر من
به دوست که نتابم سر از محبت دوست
شکایت از غم دوران کمال بی ادبیست
چو روزگار مطیع است بر ارادت دوست
ز دوستان به جفا ترک عهد نتوان کرد
منافعی چو نهان است در مضرت دوست
ندای غیب شنیدست بارها ناصر
که مرد عشق ننالد ز درد و محبت دوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş