شمارهٔ ۱۴۱
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
دل مجروح را پروای تن نیست
شهید عشق محتاج کفن نیست
به غیر عشق کاری نیست ور هست
به غیر عشق بازی کار من نیست
چو رویت ماه گردون نباشد
به بالای تو سروی در چمن نیست
مرا دل می کشد جایی که آنجا
صبا را زهره آمد شدن نیست
ز انجم انجمن کرده است گردون
ولی شمعی چو او در انجمن نیست
من از حب وطن رفتم به خمار
که جز میخانه رندان را وطن نیست
به رویت تا نظر کرده است ناصر
دگر او را سر گل یا سمن نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş