شمارهٔ ۱۴۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
عاشق حسن بتانیم و جز این کاری نیست
دوست نبود که به دل میل ندارد با دوست
یار نبود که به جان در طلب یار نیست
بسکه در عشق تو آزرد مرا طعن رقیب
زار می نالم و در خاطرم آزاری نیست
گر دلم هست ز سودای تو بیماری خوش
خوشتر از نرگس مخمور تو بیماری نیست
گر چو چشم تو من آشفته ام و مست و خراب
عذرم آن است که در دور تو هشیاری نیست
عقل در حلقه گیسوی تو سودایی شد
که چنین گرم که بازار تو بازاری نیست
ناصر از گفته خود گوی به مطرب غزلی
که دلاویزتر از شعر تو گفتاری نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş