شمارهٔ ۱۵۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
من عاشقم که کعبه نمی دانم از کنشت
پروانه را در آتش دوزخ بود بهشت
زاهد تو در حمایت کردار خویش باش
نشنیده ای که گل درود هر که خار کشت
عزت نگاهدار که یک رنگ وحدتیم
در کثرتست این همه تلوین خوب و زشت
بی جنبش قلم قدم ما نمی رود
ما را چه جرم گر قلم خط خطا نوشت
خاک مرا ز رندی و مستی سرشته اند
بردست اش آفرین که مرا این چنین سرشت
ساقی بیار جام می یی را که جم نهاد
مطرب بساز پرده رودی که زهره رشت
ناصر بهشت نسیه نیرزد به نیم جو
آدم که نقد داشت به یک گندمش بهشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş