شمارهٔ ۱۵۵
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
اگر دوستان را توان باز یافت
توان از پس مرگ جان باز یافت
کسی کز فراقی به وصلی رسید
دوباره حیات جهان باز یافت
شنیدی که آن تشنه در بادیه
همی مرد آب روان باز یافت
دهانش ببوسید و در خانه برد
چو آن تیر رفت و کمان باز یافت
بسی بوسه ها زد صبا در سحر
چو گل را به خنده دهان باز یافت
مرا وصل باید چه سود از خیال
که نتوان یقین از گمان باز یافت
بگوید غم خویش ناصر به دوست
چو گل دید بلبل زبان باز یافت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş