شمارهٔ ۲۳۱
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
در نخستین قدم از هر دو جهان برخیزد
در قیامت که به بوی تو شود جان زنده
تنم از جان به وفای تو روان برخیزد
چون سر از خاک برآرم گل رویت بینم
نرگس از خواب صبوحی نگران برخیزد
دل که از پرتو روی تو هوایی گردد
در هوا ذره صفت رقص کنان برخیزد
در چمن گر بگشایی چو گل از رخ پرده
از دل بلبل شوریده فغان برخیزد
تیر اگر راست بگوید صفت ابروی تو
بانگ زه از قد دوتاه کمان برخیزد
بنشینم به ره تو ای یار سبکروح اگر
بخت بدبخت من از خواب گران برخیزد
همچو شمع از دل ناصر رود آتش به زبان
لاجرم شعله نورش به زبان برخیزد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş