شمارهٔ ۲۴۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
عشاق تو را درد سر عام نباشد
در دایره سوختگان خام نباشد
در بارگه عشق خرد را نبود راه
کان مجلس خاص است و ره عام نباشد
آنجا که زند یار سراپرده غیرت
بر دست صبا زهره پیغام نباشد
کام از دهن یار طلب زان که درین دور
جز در لب شیرین بتان کام نباشد
ماهی تو ولی ماه قصب پوش ندیدم
سروی تو ولی سرو گل اندام نباشد
آن شیفته گیرد به سر زلف تو آرام
کو را به سر زلف تو آرام نباشد
باید که بود نام تو تسبیح زبانم
ننگی نبود زانکه مرا نام نباشد
در عشق چو ناصر نتوان یافت به ایام
کان نادره باشد که به ایام نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş