شمارهٔ ۲۵۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ماه من چون سرو بالا می کشد
آه من سر بر ثریا می کشد
همچو خاک افتاده ام بر خاک پست
سرو من از بس که بالا می کشد
یار تنها عاشقانش عالمی
جان شیرین بار تن ها می کشد
شمع روی او به خط عنبرین
صورت پروانه بر پا می کشد
جزع من هر دم به یاد لعل او
جرعه یاقوت حمرا می کشد
زاهدان را از درون صومعه
بر در میخانه رسوا می کشد
چست می بندد میان را همچو نی
زلف او چون چنگ در پا می کشد
حبذا رندی که در دفع خمار
همچو ناصر جام صهبا می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş