شمارهٔ ۲۸۲
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده اند
دور نبود گر ز نزدیکان دور افتاده اند
باد پای آهسته تر ران که مشتی خاکیان
بر سر راه سلیمان همچو مور افتاده اند
زور بر عاشقان کمتر کن که چون تیر از کمان
دور از روی تو زار از دست زور افتاده اند
طالبان طور تجلی جمالت دیده اند
چون کلیم از بهر آن در کوه طور افتاده اند
زاهدان کردند بر کوی تو جنت اختیار
کز خیال حور در عین قصور افتاده اند
روشنند و راست بین آن ها که چون انسان عین
از فروغ روی تو در عین نور افتاده اند
بی لب شیرین تو آرند عمری را کنار
مردم چشمم که در دریای شور افتاده اند
این خیال آباد دنیا نیست چندانی متاع
اهل پندار از خیالی در غرور افتاده اند
دیده بر دیدار او ناصر بنه گر دیگران
در هوای جنت و سودای حور افتاده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş