شمارهٔ ۲۸۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
سنگ طعنه به سبویم زده اند
طبل بدنامی به کویم زده اند
کی فتد در کف من دامن وصل
سیلی هجر به رویم زده اند
تیغ خوبان به جفا خونم ریخت
بد نگویم که نکویم زده اند
جوی خون می رود از دیده من
مردمان غوطه به جویم زده اند
بر سرم دایره نه گردون
هست چوگان و چو گویم زده اند
شد تنم بسته گیسوی بتان
گره موی به مویم زده اند
همچو تیغ است زبان ناصر
طرفه تیغی به گلویم زده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş