شمارهٔ ۳۹۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
آنکه در سایه مهراند همه آفاقش
بر قمر جفت هلال است به خوبی طاقش
آنکه پیش رخ او شمع چو پروانه بسوخت
نیست پروای من سوخته مشتاقش
چهره روشن او آینه صنع خداست
چه تفاوت کند از آه دل عشاقش
عهد با من چو سر زلف بسی بست و شکست
وقت آن است که دیگر نکنم میثاقش
من مقید شده ام در سر زلفش مطلق
به همه قید رسد حکم علی الاطلاقش
ناصرا دفتر شعر تو چو گل رنگین شد
بسکه شستند به خوناب جگر اوراقش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş