شمارهٔ ۴۰۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
چو برکشید به وقت سحر خروس خروش
می چون خون کبوتر ز حلق بلبله نوش
ز بلبلان سحر گوش کن نوای هزار
اگر به گوش نمی آیدت نوید سروش
به نزد اهل صبوح آفتاب صبح می است
بیار اگر قدحی هست از قنینه دوش
خمار درد سرم می دهد به هشیاری
بیا به داروی بیهوشیم ببر از هوش
لباس عاریتی در طریق ما عارست
ز پیر خرقه بیاموز هر چه خواهی پوش
چه باد بود کز آن سرو آمده ست به رقص
چه آتش است کز آن می درآمدست به جوش
چو گوهری به لب آرد ز بحر دل ناصر
عروس دهر به زر گیرد و کشد در گوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş