شمارهٔ ۴۳۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
مرا ز درد تو خون دل است و دردی جام
دوای سوختگان نیست جز باده خام
نه نونیازی ام امروز با می کهن است
که ما ز روز ازل بوده ایم مست مدام
حریف حسن ز ساقی و جام می بیند
نقوش غیب ز آغاز کار تا انجام
فقیه مدرسه فتوی همی دهد در شهر
که خون خلق مباح است و باده حرام
مرا چو بربط و نی گوش و دیده بر چنگ است
چرا که پیر طریقت است و رهنمای مقام
بنوش باده که دوران جام جمشید است
چه بیم از آنکه کشد چرخ خنجر بهرام
از آن به ننگ برآورد نام خود ناصر
که پیش عاشق بیچاره ننگ باشد از نام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş