شمارهٔ ۴۶۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
تو تا گشتی بلای جان بلا را دوست می دارم
چو تو میل جفا کردی جفا را دوست می دارم
چنان مشغول تو گشتم که هستم فارغ از جنت
به جنت نیستم کاری لقا را دوست می دارم
به هر جایت که می بینم نکوتر باشد از هر جا
تو را خود من نمی دانم کجا را دوست می دارم
صبا هر روز از کویت پیامی می دهد دل را
صبا دلداریی دارد صبا را دوست می دارم
شمایید از همه عالم مرا مقصود و این معنی
چه دارم از شما پنهان شما را دوست می دارم
چو یک ذره ز خورشیدت هوادار هوایم من
همه میل هوا دارم هوا را دوست می دارم
غم او در دل ناصر وطن کردست و می گوید
اگر چه پادشاهم من گدا را دوست می دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş