شمارهٔ ۴۹۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
دوش ما همخوابه آن سرو بالا بوده ایم
همچو مشکین سنبل او بی سر و پا بوده ایم
منت ایزد را که یک شب در کنار ما نشاند
آن سعادت را که چندین گاه جویا بوده ایم
از کجا پیدا شد این طالع که بعد از مدتی
عاشق و معشوق امشب هر دو یک جا بوده ایم
ای ملامت گو ز رسوایی چه ترسانی مرا
ما به کوی عشق تا بودیم رسوا بوده ایم
چشمت ار می گفت خواهم خون ناصر ریختن
سال ها از بهر این دولت مهیا بوده ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş