شمارهٔ ۵۰۲
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
دوش ما را خبر وصل تو می داد نسیم
جان بدادیم و بکردیم ادای تعظیم
چشم ما جای عزیز است و خیالت یوسف
دل ما نار خلیل است و غمت ابراهیم
چیست فردوس دمی صحبت صاحبنظران
چیست دوزخ نفسی فرقت یاران قدیم
دی به کوی تو صبا آمد و دزدیده گذشت
شکر می گفت که جستم ز خطرهای عظیم
خانه توست مگر تن که شکسته است و نزار
دفتر توست مگر دل که سیاه است و دو نیم
عقل و جان است به سودای غمت نسیه و نقد
رخ و اشک است به بازار وجودم زر و سیم
جان سفر می کند از قالب و حق جانب اوست
در قفس جز به ضرورت نشود صید مقیم
من کی ام گمشده ای آمده از هیچ به هیچ
خاک و خونی که دگرروز شوم عظم رمیم
زندگی از نظر لطف تو یابد ناصر
رحمت آری ز رحیم است و کرامت ز کریم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş