شمارهٔ ۵۱
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
کوی تو ای حور ما را جنت است
دیدن روی تو ما را منت است
عاقبت روزی به کوی تو رسیم
مرغ را پر آدمی را همت است
باده می نوشی تو من خون می خورم
آن خورد هر کس که او را قسمت است
چون خیالت را شبی دیدم به خواب
گفتی از هجر تو بر ما رحمت است
گفت بیرون نه ز عشق ما قدم
گر ترا در دل امید راحت است
گفتمش بر صورتت دل بسته ام
گفت این معنی عجایب صورت است
ناصرا هر کس ندارد سوز عشق
داغ این سودا نشان دولت است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş