شمارهٔ ۵۱۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
یار همان عهد همان دل همان
آب همان خاک همان گل همان
مؤمن و کافر سوی حق ره برد
زاهد گمره به باطل همان
هر دو جهان کشته عشق تو شد
غمزه خون ریز تو قاتل همان
حاصلم از عشق تو خون دل است
هست خود از عشق تو حاصل همان
ناصر از آمیزش صورت گذشت
صورت آمیخته با دل همان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş