شمارهٔ ۵۴۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
از غصه بیماری آن نرگس جادو
دوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو
شمعی ست جبین تو که از نور الاهی
آویخته از گوشه محراب دو ابرو
اوصاف رخ لیلی و آوازه مجنون
منسوخ شد از ولوله عشق من و او
ای صبح سعادت بنما از افق غیب
باشد که شود کار من غمزده نیکو
شد روشنم اکنون که به بالای تو سروی
پیدا نشود در چمن روضه مینو
با فاخته گفتند حدیث گل رویت
حیران شد و فریاد بر آورد که کو کو
یا رب چه گل است آن سمن تازه سیراب
آیا چه خوش است آن شکن حلقه گیسو
دردیست مرا در دل شوریده که او را
درمان نتوان کرد به افسون و به دارو
در حالت شوریده ناصر نظری کن
تا کور شود دیده نادیده بد گو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş