شمارهٔ ۵۶۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ای یار نازنین چو دل از ما رمیده ای
از ما رمیده ای به رقیب آرمیده ای
چشمان آهوانه بی آهوی شما
دو شاهد عدلند که از ما رمیده ای
پیکان تیر غمزه تو در دل من است
زانگه که ابروی چو کمان بر کشیده ای
گویا حدیث یار به اغیار گفته ای
در حق دوست طعنه دشمن شنیده ای
من ذره ام متاب تو از ذره روی مهر
گیرم که همچو مه به ثریا رسیده ای
من آنچه دیده ام ز تو نتوان به شرح گفت
باری تو بازگوی که از ما چه دیده ای
ناصر به خواری ار چه نیاید به چشم تو
در چشم او عزیزتر از نور دیده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş