شمارهٔ ۶۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
هر دمت با مهربانان کین چراست
با وفاداران جفا چندین چراست
حسن رویت کافتاب عالم است
نور چشم ماست پس خود بین چراست
گر نه روی توست دل چون روشن است
ور نه لعل توست جان شیرین چراست
عشق را چندین زبردستی ز چیست
دل به یکباره چنین مسکین چراست
مردن و حشرم گر از بوی تو نیست
ذره ذره خاک من مشکین چراست
چون ز کوه افتاد فرهاد و بمرد
خون بهایش بر لب شیرین چراست
خون ناصر گر نمی ریزد لبش
دایما چون چشم من خونین چراست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş