شمارهٔ ۴۴۰
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
خود را کباب ازین دل خودکام کرده ام
این پاره آتشی ست دلش نام کرده ام
گر روزگار دشمن من گشته دور نیست
خون ها ز رشک در دل ایام کرده ام
این دل که در وصال تسلی ازو نبود
خرسندش از تغافل و دشنام کرده ام
بی صبرم آنچنان که به قدر کرشمه ای
جانی گرو نهاده دلی وام کرده ام
پیش خیال او حذر ای دل ز اضطراب
این صید را به حیله دمی رام کرده ام
شام فراق در نظرم داغ حسرتی است
هر می که روز وصل تو در جام کرده ام
از نیم جرعه لطف نظیری چه بی خودی ست
این روز وصل بود که من شام کرده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş