شمارهٔ ۱۰۴
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
آن شب که قرین جام گشتم
بی لعل تو تلخ کام گشتم
با فکر رخ و خیال زلفت
سرگشته صبح و شام گشتم
آشفته و طیر ه دل که بینی
زآن طره مشک فام گشتم
مشکن پر و بال من که من خود
دانسته اسیر دام گشتم
تا عشق تو آشنای من شد
بیگانه ز ننگ و نام گشتم
چندان رفتم ز یاد صیاد
کافسرده به کنج دام گشتم
در میکده رفتم و چو ساغر
مست می لعل فام گشتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş