شمارهٔ ۱۱۱
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
بی سبب خار به چشم کرم یار شدیم
ای دریغا که به کام دل اغیار شدیم
نه عجب خار گر از صحبت گل گشت عزیز
عجب از ماست که در صحبت گل خار شدیم
تا بر آن صفحه رخسار خطش دایره زد
ما بر آن دایره سرگشته چو پرگار شدیم
قید عشق تو بسی محکم و ما صید ضعیف
آه از این دام بلایی که گرفتار شدیم
بلبلانیم خوش آواز که در کنج قفس
دم فروبسته و خاموش ز گفتار شدیم
گرنه پاداش وفا جور و جفا می باشد
از چه ما این همه مستوجب آزار شدیم
جمع آسوده دلان کو که پریشان باشد
ما چو آشفته از آن طره طرار شدیم
شعله بر خرمن افلاک زنیم از تف آه
ما که از آتش دل برق شرربار شدیم
هوشیاران همه ساغر به مقام خطرند
ما که مستانه برون از در خمار شدیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş