شمارهٔ ۱۲۶
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
مستانه ناگاه از درم خوب آمدی ای محتشم
وز پرتو عکس رخت شد خانه ام بیت الصنم
چون در وجودت خلق کرد ایزد کمال حسن را
ناید دگر در حسن تو هرگز وجودی از عدم
تا زلف و رخ بنموده ای دین و دلم بربوده ای
البته خود آسوده ای من دادخواه و تو حکم
من بر خطا ننهاده ام سر بر خط فرمان او
بر نامم از روز ازل کلک قضا زد این رقم
در خلوت دیر و حرم محروم نامحرم بسی
وز حرمت عشق تو من در هر حریمم محترم
شیخ و برهمن سبحه و زنار در هم ریخته
تا شور عشقت ای صنم پیچیده بر دیر و حرم
از زیر زلفین سیه پیدا درخشان عارضش
ما احسن الحسنی له اشراق نور فی الظلم
عشق است و توفان بلا ساقی بیار آن جام می
تا من از این غرقاب غم کشتی به دریا افکنم
از انقلاب دهر دونن شاید دمی یابد سکون
ساقی به ساغر ده فزون جام پیاپی می دهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş