شمارهٔ ۱۳
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
بسیار مشکل است شکیب از رخ حبیب
دور از توام نمانده به دل طاقت و شکیب
باز آ که می کشد غم هجرانم عنقریب
فرخنده وقت کز تو رسد مژده وصال
پیروزبخت کز درم آیی به فر و زیب
دل یاد چین زلف سیاه تو می کند
گویا شب است و یاد وطن می کند غریب
مردم کشند و مست و نظر باز و حیله ساز
فریاد از آن دو نرگس فتان و دلفریب
با چشم خون فشان و رخ زرد چون کنم
گیرم که در درد دل بنهفتم من از طبیب
خواهد نصیب خود همه از خوان قسمتی
ما از نقاب حسن تو خواهیم یا نصیب
حرفی ز درس و دفتر حسنش نخوانده کس
خود عشق بود مکتب ایجاد را ادیب
سخت است راه عشق و دو صد خضر راهبر
آنجا ز ماندگان فراز است یا نشیب
در حیرتم ز دعوی گلچین و باغبان
نه شاخ گل هنوز و نه گلشن نه عندلیب
من دلخوشم که عاشق یارم شود هزار
بی مشتری متاع بود یار بی رقیب
ساغر بیا که عاشق دیوانه ایم ما
ما از کجا و ناصح فرزانه و لبیب
تقلید شیخ و سبحه و سجاده تا به چند
کو پیر دیر و پیروی باده و صلیب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş