شمارهٔ ۱۳۶
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
منم آن عاشق شوریده سر بی دل و دین
رند بی باک و قدح خوار خرابات نشین
منم آن مست که از روز ازل خاک مرا
زآتشین آب خرابات نمودند عجین
منع بیهوده مکن ناصحم از مستی می
لب جام است و لبم تا نفس بازپسین
منم آن عاشق دیوانه که چون مست شوم
خیمه عشق برآن سوزنم از عرش برین
عجب از جود گدایان که در این میکده نیست
گر ببخشند به شاهان کله و تخت و نگین
ساکنان حرم و بتکده را حیرانم
که اگر مرد خدایند چه کفر است و چه دین
روز ایجاد که قسمت به حوالت می رفت
من گزیدم ز جهان عشق تو بار ای زرین
من که از هر دو جهان مهر تو را ورزیدم
خون من بر تو حلال است بریز از ره کین
گر فراغت طلبی از غم بیهوده دهر
ساغر از ملک جهان گوشه میخانه گزین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş