شمارهٔ ۱۳۵
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
به خم می که شکستی خم دریای فنون
گر یکی جرعه می داشت به خم افلاطون
گر حیات ابدی از می نابی می جست
خضر هرگز نشدی آب بقا را مفتون
زاهد از خنده می گر رخ گلگون می داشت
یاد کوثر ننمودی و نگرییدی خون
باد از باده اگر بوی به بالا می برد
می گرفتی فلک بیهده رفتار سکون
نفی حکمت نتوان گر چه ولی چاره عشق
نه به عقل است و درایت نه به علم است و فنون
کنج آزادگی و جرعه جامی بی رنج
خوش تر از کوکبه حاتم و گنج قارون
ساغرا کام دل از گردش گردون مطلب
که نخورد و نخورد باده کس از جام نگون
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş