شمارهٔ ۴
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
چیست آن مار که طرار دل آزار بود
راه ایمان زده در قصد دل زار بود
گاه غماز که از پرده برون آرد راز
که فسون ساز شده محرم اسرار بود
گاه در جلوه در آید به قمر چون عقرب
گاه چون قوس که در زهره زره وار بود
گاه در صفحه ایمان بود او صدرنشین
گاه خود مایه کفر آمده زنار بود
گه چو طاووس بهشتی بود او بال فشان
گاه چون زاغ که در گوشه گلزار بود
گاه از برگ گل آویخته سنبل باشد
گاه چون سبزه در آورد چمن خار بود
گه ز افتادگیش محرم هر خار شود
گاه از سرکشیش صحبت گل عار بود
گاه آشفته چو دل های پریشان باشد
گاه جمع آمده همچون سر یکتار بود
گر نه تار است چرا رشته جان ها باشد
گر نه طور است چرا مطلع انوار بود
گر نه او مایه پیرایه حسنت و جمال
از چه رو غالیه سای رخ دلدار بود
گر نه بر چهره خورشید بود ابر محیط
از چه دارنده هر برق شرربار بود
گر نه چون بخت سیاه من حیرت زده نیست
از چه دایم همه شب خفته نگون سار بود
فی المثل افعی گنج است ولی گنج مراد
نه چو گنجی که پر از درهم و دینار بود
گنج حسنی که همه ناز و غرور است در او
خازنش گوهر گنجینه قاجار بود
آن یگانه گهر پاک دل و پاک سرشت
که نکوروی و نکوخوی و نکوکار بود
گل نه هرگز به چنین حسن و لطافت باشد
سرو هرگز نه به این شیوه و رفتار بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş