شمارهٔ ۶۸
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
مستانه برون آمد دی مغ بچه از دیر
گفتم که بود در دیر گفتا که منم لاغیر
گفتم که مرا کاری ست با مغ بچه و دیرش
گفتا که کرم فرما این مغ بچه و این دیر
تا شب همه شب آنجا حیرت زده گردیدم
هم مغ بچه را دیدم سیاره صفت در سیر
گفتم برسان دستی گفتا که مگر مستی
بگریخت چو مست از من بگرفت هوا چون طیر
گفتم که فتوحم بخش گفتا که رواحت خوش
گفتم که صبوحم ده گفتا که صباحت خیز
گفتم چه کنم گفتا پیمانه وحدت را
از ساغر خود پیما پیمانه مگیر از غیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş