شمارهٔ ۸۸
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
که علم عشق معانی ست مابقی الفاظ
ز درس عشق چو استاد چند لفظم خواند
هزار دفتر معنی گشود از آن الفاظ
زهی کمال که حفظ نکات آیه نور
ز خط صفحه رویت کنند اگر حفاظ
به چشم جادوی خون ریز ترک مست نگر
که ریخت خون من آن دل سیه به نیم لحاظ
مگو به میکده مستان به خواب و بی خبرند
که گفته پیر مغانم رقودهم ایقاظ
حدیث عشق رخش بی حفاظ گو ساغر
که مست بزم حضوری تو مست را چه حفاظ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş